0

اندازه‌گیری موبایلی؛ پیش‌نیاز تحقق بازگشت سرمایه هوش مصنوعی

بازدید 48

چرا سنجش در سطح موبایل، قفل سودآوری کمپین های هوش مصنوعی را باز می کند؟

تب هوش مصنوعی حسابی بالا گرفته، اما بدون اندازه گیری موبایلی، داده های قابل اعتماد و مدل دقیق انتساب، خبری از بازگشت سرمایه هوش مصنوعی نیست. بازاریاب ها می توانند بهترین ابزارهای تولید محتوا، هدف گیری و شخصی سازی را بخرند، ولی اگر ندانند هر کلیک و تبدیل از کجا آمده، عملاً با چشمان بسته بودجه خرج می کنند.

این مسئله برای بازاریاب های بریتانیایی جدی تر شده است. هزینه تبلیغات بالاست، قوانین حریم خصوصی سخت گیرانه تر شده اند و مشتری هم بین اپلیکیشن، وب سایت، شبکه اجتماعی و فروشگاه جابه جا می شود. پس دیگر نمی شود موفقیت کمپین را فقط با تعداد نمایش، کلیک یا یک داشبورد خوش رنگ سنجید.

مطالعه مقاله قبلی در دسته بندی کامپوتر با عنوان بررسی کامل سرویس IDX برای محافظت در برابر سرقت هویت.

سرمایه گذاری در هوش مصنوعی جلوتر از توان اندازه گیری حرکت می کند

برندها با سرعت سراغ ابزارهای هوشمند رفته اند. یکی از هوش مصنوعی برای نوشتن متن تبلیغاتی استفاده می کند، یکی قیمت گذاری را به الگوریتم می سپارد و دیگری می خواهد مشتری بعدی را قبل از خرید شناسایی کند. همه این کاربردها جذاب اند، اما یک سؤال ساده وسط ماجرا جا می ماند: کدام تصمیم واقعاً پول ساخته است؟

اینجاست که فاصله میان استفاده از فناوری و نتیجه تجاری خودش را نشان می دهد. یک کمپین ممکن است نرخ کلیک خوبی داشته باشد، ولی کاربرانی جذب کند که هیچ وقت خرید نمی کنند. در مقابل، کانالی با کلیک کمتر شاید مشتریانی وفادار و سودآور بیاورد. بدون اندازه گیری بازاریابی دقیق، تشخیص این تفاوت تقریباً غیرممکن است.

هوش مصنوعی هم از همین داده ها یاد می گیرد. اگر داده ورودی ناقص، تکراری یا اشتباه باشد، الگوریتم فقط همان آشفتگی را سریع تر پردازش می کند. به زبان خودمانی، گذاشتن موتور مسابقه روی ماشینی که فرمانش خراب است، شما را زودتر به مقصد نمی رساند؛ فقط اشتباه را پرهزینه تر می کند.

برای رسیدن به بازگشت سرمایه هوش مصنوعی باید ارتباط روشنی میان هزینه تبلیغ، رفتار کاربر و درآمد نهایی وجود داشته باشد. این ارتباط باید در سطح کمپین، کانال، دستگاه و حتی نوع مخاطب دیده شود. وگرنه مدیر بازاریابی آخر ماه با انبوهی نمودار روبه رو می شود که هیچ کدام جواب سؤال اصلی را نمی دهند: چقدر خرج کردیم و دقیقاً چقدر سود ساختیم؟

موبایل قبلاً این مشکل را تجربه کرده است

دنیای بازاریابی موبایلی سال هاست با مسئله پراکندگی داده دست وپنجه نرم می کند. کاربر تبلیغی را در یک اپ می بیند، بعد وارد مرورگر می شود، چند روز بعد برنامه را نصب می کند و شاید در نهایت با دستگاه دیگری خریدش را انجام دهد. وصل کردن این نقاط به هم از همان ابتدا کار راحتی نبوده است.

به همین دلیل، اکوسیستم موبایل مجبور شد سراغ روش های جدی تر انتساب برود. هدف این بود که مشخص شود نصب، ثبت نام، خرید یا تمدید اشتراک به کدام تبلیغ مربوط است. اندازه گیری موبایلی از دل همین نیاز بیرون آمد؛ نیازی که حالا تقریباً در تمام پروژه های مبتنی بر هوش مصنوعی دیده می شود.

نکته مهم فقط جمع آوری داده نیست. داده باید قابل مقایسه، زمان بندی شده و متصل به یک نتیجه واقعی باشد. تعداد نصب به تنهایی چیزی درباره کیفیت مشتری نمی گوید. یک اپلیکیشن ممکن است هزاران نصب بگیرد، اما اگر کاربران روز بعد آن را پاک کنند، آن موفقیت فقط روی کاغذ قشنگ است.

سنجش در سطح موبایل معمولاً رفتارهای بعد از جذب را هم بررسی می کند؛ از فعال سازی و خرید درون برنامه ای گرفته تا ماندگاری و ارزش طول عمر مشتری. این نگاه عمیق به برندها کمک می کند به جای دنبال کردن عددهای نمایشی، روی نتیجه ای تمرکز کنند که واقعاً برای کسب وکار ارزش دارد.

همین منطق باید وارد پروژه های هوشمند شود. یک مدل تولید محتوا را نباید فقط با سرعت تولید یا تعداد نسخه های تبلیغ سنجید. باید دید خروجی آن نرخ تبدیل، درآمد، حفظ مشتری یا هزینه جذب را بهتر کرده است یا نه. بازگشت سرمایه هوش مصنوعی زمانی معنی پیدا می کند که این پیوند قابل مشاهده باشد.

انتساب درست، حلقه گمشده تصمیم های هوشمند است

انتساب یعنی بفهمیم هر نقطه تماس چه سهمی در تبدیل داشته است. این تعریف ساده به نظر می رسد، اما در عمل ماجرا حسابی پیچیده است. مشتری شاید ابتدا یک ویدئو ببیند، بعد نام محصول را جست وجو کند، ایمیلی دریافت کند و در نهایت از طریق اپ خرید کند. دادن تمام اعتبار به آخرین کلیک، بخش بزرگی از داستان را حذف می کند.

مدل های هوش مصنوعی می توانند این مسیر را تحلیل کنند، به شرطی که رویدادها درست ثبت شده باشند. اگر شناسه ها هماهنگ نباشند یا داده های وب، اپ و سیستم فروش از هم جدا بمانند، مدل تصویری نصفه ونیمه می بیند. بعد هم تصمیمی می گیرد که شاید از نظر آماری جذاب، اما از نظر تجاری اشتباه باشد.

اندازه گیری موبایلی یک الگوی کاربردی پیشنهاد می دهد: اول رویدادهای مهم را تعریف کن، بعد منبع جذب را ثبت کن و در نهایت رفتار پس از تبدیل را بسنج. این چارچوب ساده جلوی خیلی از پروژه های مبهم را می گیرد؛ پروژه هایی که با عنوان های هیجان انگیز شروع می شوند، اما معیار موفقیت مشخصی ندارند.

برای نمونه، اگر ابزار هوشمندی بودجه تبلیغات را بین کانال ها جابه جا می کند، نباید فقط کاهش هزینه هر کلیک را موفقیت بداند. شاید کلیک ارزان تر، مشتری ضعیف تری جذب کند. معیار مناسب می تواند هزینه هر مشتری سودآور، درآمد افزایشی یا ارزش طول عمر باشد.

در این میان، آزمایش کنترل شده هم خیلی مهم است. برند باید بتواند عملکرد گروهی را که تحت تأثیر تصمیم هوش مصنوعی بوده با یک گروه مرجع مقایسه کند. این کار مشخص می کند رشد مشاهده شده واقعاً نتیجه الگوریتم بوده یا به فصل فروش، تخفیف، تغییر قیمت و شرایط بازار مربوط می شود.

حریم خصوصی، بهانه ای برای کنار گذاشتن سنجش نیست

با محدودتر شدن شناسه های تبلیغاتی و کوکی های شخص ثالث، بعضی تیم ها فکر می کنند اندازه گیری دقیق دیگر شدنی نیست. واقعیت این است که روش های قدیمی ضعیف تر شده اند، اما سنجش از بین نرفته؛ فقط باید هوشمندانه تر، شفاف تر و مبتنی بر رضایت کاربر باشد.

استفاده درست از داده های فرست پارتی حالا اهمیت بیشتری دارد. اطلاعاتی که مشتری با آگاهی در اختیار برند می گذارد، از ثبت نام و خرید گرفته تا تعامل با اپلیکیشن، می تواند پایه ای مطمئن برای تحلیل باشد. البته جمع آوری بی هدف اطلاعات اصلاً حرکت عاقلانه ای نیست؛ فقط داده ای را نگه دارید که دلیل مشخصی برای استفاده از آن دارید.

تجمیع داده، ناشناس سازی، مدل سازی آماری و سنجش افزایشی هم بخشی از جعبه ابزار جدید هستند. این روش ها قرار نیست تک تک کاربران را دنبال کنند. هدفشان این است که در سطح گروه ها و الگوهای رفتاری نشان دهند کدام فعالیت بازاریابی نتیجه بهتری ساخته است.

این رویکرد برای اعتماد مشتری هم بهتر است. کاربران دوست ندارند احساس کنند زیر ذره بین هستند. وقتی برند شفاف توضیح می دهد چه داده ای را چرا می گیرد و امکان انتخاب واقعی می دهد، رابطه سالم تری شکل می گیرد. ضمن اینکه داده رضایت محور معمولاً برای آموزش مدل ها کیفیت بالاتری هم دارد.

پس حریم خصوصی و اندازه گیری بازاریابی دشمن هم نیستند. اتفاقاً یک سیستم سنجش خوب باید از ابتدا محدودیت های قانونی و اخلاقی را در طراحی خود لحاظ کند. وصله کردن حریم خصوصی در پایان پروژه، هم ریسک دارد و هم معمولاً گران تر تمام می شود.

برای سنجش واقعی، باید از معیارهای نمایشی عبور کرد

خیلی از گزارش ها هنوز پر از اعدادی مثل تعداد محتوا، بازدید، کلیک و تعامل اند. این اعداد بد نیستند، ولی به تنهایی ثابت نمی کنند که هوش مصنوعی ارزش تجاری ایجاد کرده است. تولید دو برابر محتوای بیشتر، وقتی فروش تغییری نکرده، موفقیت محسوب نمی شود.

بهتر است هر کاربرد هوش مصنوعی با یک نتیجه تجاری مشخص شروع شود. مثلاً کاهش هزینه جذب، افزایش نرخ تمدید اشتراک، بهبود حاشیه سود یا کم شدن زمان پاسخ گویی. بعد می توان شاخص های عملیاتی را به آن نتیجه وصل کرد و فهمید هر تغییر چه اثری بر درآمد داشته است.

اینجا کیفیت داده از حجم آن مهم تر می شود. میلیون ها رکورد ناقص به اندازه مجموعه ای کوچک تر اما دقیق ارزش ندارند. تیم ها باید نام گذاری رویدادها، زمان ثبت، حذف داده های تکراری و هماهنگی میان ابزارها را جدی بگیرند. کار هیجان انگیزی نیست، ولی پایه تمام تحلیل های بعدی است.

وقتی این زیرساخت آماده باشد، الگوریتم می تواند کمپین ها را با اعتماد بیشتری بهینه کند. در چنین شرایطی، بازگشت سرمایه هوش مصنوعی دیگر یک وعده مبهم در جلسه فروش نیست؛ به عددی تبدیل می شود که تیم مالی، بازاریابی و مدیریت می توانند درباره اش حرف مشترک بزنند.

مسیر عملی بازاریاب ها از کجا شروع می شود؟

قدم اول، مشخص کردن مسئله است. نگویید «می خواهیم از هوش مصنوعی استفاده کنیم». بگویید «می خواهیم هزینه جذب مشتری جدید را بدون کاهش کیفیت، ۱۰ درصد پایین بیاوریم». این تفاوت کوچک، مسیر انتخاب ابزار، داده و معیار ارزیابی را کاملاً عوض می کند.

قدم بعدی، ترسیم سفر مشتری است. باید بدانید کاربر کجا تبلیغ را می بیند، کجا تحقیق می کند، در چه مرحله ای ثبت نام می کند و خرید نهایی کجا انجام می شود. شکاف های داده معمولاً در همین نقشه خودشان را نشان می دهند.

سپس نوبت تعریف رویدادهای باارزش می رسد. نصب اپ، باز کردن صفحه یا کلیک روی دکمه همیشه هدف نهایی نیست. رویدادهایی مثل خرید دوم، تمدید، استفاده مستمر یا معرفی دوست می توانند تصویر دقیق تری از کیفیت مشتری ارائه دهند. این همان درسی است که اندازه گیری موبایلی مدت هاست روی آن تأکید دارد.

بعد باید یک خط مبنا ساخت. اگر عملکرد فعلی مشخص نباشد، نمی توان ادعا کرد ابزار هوشمند چیزی را بهتر کرده است. بهتر است پیش از اجرای گسترده، یک آزمایش محدود انجام شود و نتایج آن با دوره یا گروه مشابه مقایسه شود.

در نهایت، گزارش ها باید برای آدم ها قابل فهم باشند. داشبوردی با ده ها نمودار پیچیده لزوماً تصمیم بهتری نمی سازد. مدیر باید سریع ببیند چه چیزی تغییر کرده، دلیل احتمالی آن چیست و اقدام بعدی کدام است. سنجش خوب، پیچیدگی را پنهان نمی کند؛ آن را به تصمیم روشن تبدیل می کند.

هوش مصنوعی بدون پایه اندازه گیری فقط هزینه را سریع تر می کند

هیچ الگوریتمی نمی تواند نبود داده معتبر را جادو کند. اگر ورودی ها مبهم باشند، خروجی هم قابل اعتماد نخواهد بود. برندهایی که قبل از خرید ابزارهای بیشتر روی انتساب، کیفیت داده و سنجش افزایشی کار می کنند، شانس بالاتری برای رسیدن به نتیجه واقعی دارند.

تجربه موبایل نشان داده که رشد پایدار از اتصال هزینه به رفتار و رفتار به درآمد می آید. انتقال همین منطق به سایر کانال ها کمک می کند عملکرد کمپین های هوشمند منصفانه تر بررسی شود. در نتیجه بودجه نه براساس هیجان، بلکه براساس اثر اثبات شده جابه جا خواهد شد.

هدف نهایی استفاده بیشتر از هوش مصنوعی نیست؛ هدف ساختن کسب وکاری سودآورتر و تجربه ای بهتر برای مشتری است. اندازه گیری موبایلی و یک چارچوب شفاف برای بازگشت سرمایه هوش مصنوعی کمک می کنند فناوری از یک اسباب بازی جذاب به ابزار واقعی رشد تبدیل شود. خلاصه اینکه اول متر را درست کنید، بعد انتظار داشته باشید ماشین هوشمند راه درست را پیدا کند.

برای دریافت جدیدترین اخبار تکنولوژی با مجله هوش مصنوعی با ما همراه باشید

نظرات کاربران

  •  چنانچه دیدگاهی توهین آمیز باشد و متوجه نویسندگان و سایر کاربران باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه دیدگاه شما جنبه ی تبلیغاتی داشته باشد تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه از لینک سایر وبسایت ها و یا وبسایت خود در دیدگاه استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  •  چنانچه در دیدگاه خود از شماره تماس، ایمیل و آیدی تلگرام استفاده کرده باشید تایید نخواهد شد.
  • چنانچه دیدگاهی بی ارتباط با موضوع آموزش مطرح شود تایید نخواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشتر بخوانید